تبليغاتX
لحظه سبز

لحظه سبز

حرکت به سوی زندگی سرشار از لحظات سبز

درسی از دکتر حسابی

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد، جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/08ساعت 11:33  توسط وحید  | 

تو از همه بهتری

روزي، سنگ تراشي که از کار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميکرد، از نزديکي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: اين بازرگان چقدر ثروتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در يک لحظه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/24ساعت 22:7  توسط وحید  | 

پرسیدم....

پرسیدم...

چطور، بهتر زندگي کنم ؟

با كمي مكث جواب داد:

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران،

و بدون ترس براي آينده آماده شو.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/24ساعت 10:31  توسط وحید  | 

داستان الاغ

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی میفته توی یك چاه بدون آب. كشاورز هر چه سعی كرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/21ساعت 14:28  توسط وحید  | 

کپی رایت

یادم نیست این ترکیب زیبا رو کی شنیدم، خیلی وقت پیش بود...، اون موقع ها معنیش رو نمی دونستم و البته معادل فارسیش هم هنوز تولید نشده بود (که شاید! به درکش یه ذره کمک کنه)، بهر حال الان تقریبا همه کسانی که کار علمی میکنن یا به نحوی با دنیای وب سر و کار دارن باهاش برخورد کردن و معنیش رو می دونن. البته این قانون جز اون قوانینی هستش که دونستنش ارتباطی با رعایت کردنش نداره !!! (متاسفانه)

کپی رایت یعنی اینکه اگه میخوای از چیزی که مال شما نیست استفاده کنی باید اجازه بگیری یا حداقل بگی مال کی بوده، معمولا این اجازه گرفتن با پول دادن مترادف میشه البته داستان طلانی تره.

غرض از این داستان اینکه بگم اولا سعی دارم هر مطلبی رو که متعلق به خودم نیست میذارم با مرجع باشه، البته خیلی از مطالب رو قبلا گرفتم و یادم نیست از چه منبعی بوده ولی تا حد امکان تلاش میکنم مراجع شفاف باشن.

ثانیا خیلی از مطالب رو ممکنه قبلا خونده یا به نحوی شنیده باشید، ارائه مطلب کاملا جدید خیلی خوب و جذابه ولی هر مطلبی که از جای دیگه ای برداشت شده باشه (یعنی بجز دست نوشته ها) مطمئنا برای عده ای تکراریه، پس نتیجه اخلاقی اینکه: دنبال مطالبی هستم که ارزش یه بار دیگه خوندن رو داشته باشن.

ضمنا از تمام دوستانی که نظر داده، می دهند و یا خواهند داد هم تشکر میکنم.

لبخند بزنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/21ساعت 2:14  توسط وحید  | 

دختر

دختري از سختيهاي زندگي به پدرش گله مي كرد. از مبارزه خسته بود، نمي دانست چه كند، بلافاصله بعد از اينكه يك مشكل را حل شده مي ديد مشكل ديگري سرراهش آشكار مي شد و قصد داشت خود را تسليم زندگي كند. پدر كه آشپز ماهري بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/20ساعت 10:47  توسط وحید  | 

بهار تغییر

روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد:

من کور هستم لطفا کمک کنيد.

روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/19ساعت 1:24  توسط وحید  | 

دفتر اول

به نام آنکه هر چه دارم از اوست

سلام

هر چیزی آغازی داره و هر آغازی یک تولده و هر تولدی هم قشنگه.

تولد این وبلاگ با تولد من همزمانه (البته با تقریب مهندسی!)، دوست دارم اینجا حرفهایی رو که همیشه دوست داشتم بزنم ولی نشده رو بگم، بی تکلف. اعتقاد دارم هرکسی هر حرفی رو که بخواد میتونه بزنه به شرطی که به کسی چه مستقیم چه غیرمستقیم آسیب نرسونه، البته اگه دقت کنید میبینید که اجرا کردن این شرط به ظاهر ساده اینقدر سخته که حتی خیلی موقعها خودم هم شرمندش میشم!؛ به هر حال اینجا میشه هر حرفی زد و در حالت کلی محدودیتی وجود نداره (البته سعی میکنم تو موضوعی که علمشو ندارم زیاد دخالت نکنم چون اولا از خطر ضایع شدن جلوگیری میکنه، ثانیا به عقل نزدیکتره، ثالثا در مصرف انرژی صرف جویی میشه!!!)

بیشتر دوست دارم در مورد روش های بهتر زندگی کردن و شاد بودن بنویسم، البته یه سری بحثهای دیگه رو هم مدنظر دارم (میدونید، همه به اندازه کافی غم و غصه و گرفتاری داریم پس صحبت در مورد روشهای غصه­دار کردن عملا بی فایدس چون همه بلدن) من به یه چیزی رسیدم که مطمئنم خیلی های دیگه هم به این رسیدن:

من میگم زندگی سخته، واقعا هم سخته، طوری که دوست داری بعضی وقتها وسط یه صحرای بزرگ و خالی، تنها رهات کنن تا بتونی یه دل سیر به حال خودت و بدبختی هات گریه کنی، آره زندگی این طوریه، حتی یه جاهایی زنده بودن هم واسه آدم سخت میشه....

همه اینا درسته ولی خوب که چی؟؟؟ چون زندگی سخته نباید زندگی کرد؟؟؟ چون یه جاهایی اشکتو در میاره باید باهاش قهر کنی؟؟؟

نه ... این طوریا نیست، هنوزم میشه باهاش دوست بود و از باهاش بودن لذت برد، من نمیگم این کار آسونه، میگم شدنیه. پس اگه موافقید پیش به سوی دوستی با زندگی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/17ساعت 13:24  توسط وحید  |